L 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> همه تنهایی من


همه تنهایی من

گفته بودی چو بیایی غم دل با تو بگویم ... چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

می دانم دوباره خوب خواهم شد

میان سبزه ها خواهم دوید

سبزه هایی که این روزها بوی زندگی نمی دهد..!

 

و دوباره لبخند خواهم زد

 


پی نوشت: خدایا همیشه گفتم و بازم میگم بابت همه دوستای خوبی که سر راه زندگیم

قرار دادی ممنونتم... مرسی که تواین روزا هوامو دارین ... خوب میشم..

فقط یه خرده میخام با خودم تنها باشم...همین... دوستون دارم... 

  

نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر 1393ساعت 12:0 توسط الهام| |

 

 

  تموم شد.

 

4 سال در به دری ،بلاتکلیفی،سردرگمی، همش دل بستن و دل کندن،ترس وکابوسای شبانه

و و و ... همه چی تموم شد...

 

خدایا!... به اندازه این 4 سال بی قراری و آشفتگی بهم آرامش بده لطفا...

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر 1393ساعت 19:15 توسط الهام| |

 

 گشته ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده ام که مپرس!!!...

 

 

در عجبم از آدما ما موجودات شگفت انگیز و خارق العاده!!!...

همیشه دنبال چیزی هستیم که نداریم،اما وقتی علیرغم سختیای فراوون بدستش

میاریم،دیگه واسمون ارزشی نداره یا لااقل اینجوری وانمود می کنیم!!!...

همیشه مینالیم از تنهایی و غم و فراق و دوری و هجران و اینکه عاشقم نبود و ...

اما پاش که میفته خودمونم میشیم یکی مث اون!!!

 

وقتی رفت وقتی محلت نداد وقتی جوابتو نداد ناراحت از این نیستیم که چرا رفت!؟

چرا تنهامون گذاشت!؟ همه ناراحتی و سختیمون از اینه که چرا اون اینکارو کرد!!!

کاش از طرف من بود نه اون!!! اینجوری هم غرورمون حفظ میشد!!! هم کلامونو بالاتر مینداختیم

که دیدی من گذاشتم رفتم نه تو!!!...

 

و دیگه مجبور نیستی تو بمونی جون کندن واسه فراموش کردنش!!! واسه برگشتن به روزای

عادی قبل نبودنش!!! بهم ریختن زندگیت... جنگیدن با ناامیدی و بی اعتمادی دوباره به همه

چی!!! روزای سخت و گرفته تنهاییت!!!...مجبور نیستی سرتو گرم کنی با باشگاه و پیاده روی حتی تو

عصرای سرد پاییزی که قندیل ببندی!!! جلسات و کارگا های مختلف داستان و حافظ و شاهنامه خانی 

و خرید و مهمونی و  سفرو از این شهر به اون شهر رفتنو ...هرکار مزخرف دیگه که شاید فراموشش 

 

 کنی اما همچنان قوی تر و پر رنگ تر از قبل تو ذهنتو دلته هنوز!!! متاسفانه!!!...

 

پس دوباره که این روزای سخت گذشت و برگشتی به روزمرگی ها ترجیح میدی تنها باشی تو

باشی دلخوشیای هر چند کوچیک زندگیت... تو باشی و عادی زندگی کردن... بی خیال لحظاتی

که دلت میخاد یکی باشه که تنهاییاتو باهاش قسمت کنی... یکی باشه که وقتی از

زندگی،آدما،کارت دلت گرفت واسش دردودل کنی... یکی باشه که باهاش حرف بزنی...

یکی که بودنش از جنس آدمایی که زیادن دوروبرت،نباشه... بودنش با بقیه فرق داشته باشه...

اما...

.

.

.

.

.

.

و خیلی حرفای دیگه...

 

 

موجودات عجیبی هستیم مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 9:7 توسط الهام| |

 

 

           " عشق "

 

بالاترین نعمت هاست...

 

 

 

 

 

پی نوشت: حالا فرقی نمیکنه به بچت باشه! همسرت باشه! یه همدم باشه یا پرنده ،گلدونات

و یا هر چیز دیگه ای باشه!!!... مهم اینه که قلبت می تپه...خالی نیس...

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 23:6 توسط الهام| |

 

تا آخر عمر

درگیر من خواهی بود

و تظاهر می کنی که نیستی!!!...

مقایسه تو را

از پا در خواهد آورد...

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 11:7 توسط الهام| |

 

 پیام شنبه من همیشه تازه دم است...

 

برای هر روز هفته ات شادی دم کرده ام.

 

بخند و هر روز یک فنجان دعا مهمان من باش...

 

هفته پیش رویت آرام وشاد...

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 12:53 توسط الهام| |

 

 

 بگویید برگردد...

 

نه اینکه دلم برایش تنگ شده باشد!!!

 

نه...

 

خنجرش پشتم جا مانده

 

نمیگذارد به دیگری تکیه دهم...

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 15:20 توسط الهام| |

 

 
 

می‌دانید...    ما  زن  هستیم        

می‌نشینیم به شمُردنِ    تک تکِ   واو  ها و  نون  های رَد و بَدل شده    در مُکالماتمان !   

   و تمام  اتفاقاتِ  بَعدش را   به آن مادر مُرده‌‌ها ربط می‌دهیم !      

  و  حرص  ‌ها می‌خوریم...   

و  افسردگی  ‌ها می‌گیریم...

 

به محضِ درست نیُفتادنِ آن  اتفاقات  !    

 

و  ذوق ‌ ها می‌کنیم  

و  مسـت  ها می‌شویم  

به محضِ درست افتادنِ  الکی‌شان  حتا !    

آه... بلی   ما  زن  هستیم...      دایم خودمان را  سرزنش  و  تشویق  می‌کنیم  

 

با تصوُر مرتبط بودنِ تک تکِ  اتفاقات ...   به  چگونگی ِ  رفتارمان

 

در  پس زمینه‌  ها...    

هیچ هم در نظر نمی‌گیریم    احتمالاتِ  آن  وَسط  مَسط‌ها را...    

هیچ هم به خودمان  استراحت  نمی‌دهیم  

لحظه‌ای حتا... هیچ !      

که شاید اصلن این رَوندِ درستِ

خودِ آن  اتفاقات  بوده باشد !

 

 

و هر چه  می‌شود  یا  نمی‌شود   

لزومن ارتباط  مستقیم  ندارد...  

 

با رفتار   مزخرف  یا  غیرمزخرفِ  ما !

 

شاید هم اصلن

  طرفِ  مقابلمان  جور دیگری‌ست !  

 

مثلن اگر به جای آن  واو  و  نون   

 کاف  و  گاف  هم تحویلش داده بودیم   

 

شاید باز هم  همان‌طور  رفتار می‌کرد که الان کرده !         

آه  بس  است دیگر !!   

بیایید زین ‌پس

    این‌گونه  خودمان  را  سرزنش  نکنیم...      یا  تشویق  اَلکی حتا !    

 

بیایید باور کنیم   همه را با یک  قالب  نساخته‌اند !     

و  همین  موضوع   

دقیقن  همین  موضوع     

اوجِ زیبایی‌ِ  خلقت  است !      

 

و  آدم  ها...  

و کلن  همه‌چیز ...  

شاید همیشه تحتِ کنترلِ  مـا  نباشند !        پس بهتر است

 

دَمی  بنشینیم ...

 

 نفَسی  تازه کنیم  

 استراحتی  بدهیم

  

به این  قلب  ها و  مغز  های 

 

  پر توقع   و   لوس   !!!     

 

که تا تَقّی به توقّی می‌خورَد    این‌گونه  سرزنش  باران‌مان نکنند...       

هر چه باشد    ما   زن   هستیم !     

 

 غــــــــــــــــرور  داریم !!      

 

  و صدالبته که...          همه‌ی بدبختی‌مان  همین  است !  

 

 

 

پی نوشت:(   متنی که به مذاقم خوش اومد نتیجه وبگردی آخر هفته...)

  

      

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 22:8 توسط الهام| |

استوار قدم بردار...

 

نگران چی هستی!؟

 

 

خدا رو داری...

 

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 11:54 توسط الهام| |

 

 چند شب پیش اوضاع جسمیم چندان خوب نبود طوریکه بردیام متوجه شده بود...

حال منو که دید اومد صورتمو بوسید و گفت:

" مامان گلم! من پیشتم نگران هیچی نباش!!!..."

 

 

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

 

 

پی نوشت: (با خودم که فک میکنم می بینم بعضی آدما مث بابک چطور خودشونو از همچین لحظات نابی که نه تکرار میشه و نه جبران هزاریم که دوباره برن ازدواج کنن!!! دوباره بچه دار شن!!! محروم کردن!!!...)

 

 

نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 8:41 توسط الهام| |

>

Design By : Night Skin