X
تبلیغات
L 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> همه تنهایی من


همه تنهایی من

اگر تنهاترین تنهایان باشم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است.

 

" آدما میان و میرن

اما زندگی همیشه هست..."

 

پی نوشت:(بخشی از دیالوگ ما سنا در سریال ستایش)

نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 11:5 توسط مامان بردیا| |

 

"من راضی ام.از توی دنیای به این بزرگی من به همین راضی ام.

حتی اگه {دوباره با هم نباشیم }اما من رو دوست داشته باشی

من راضی ام . من به دوست داشتن تو راضی ام..."

 

پی نوشت: (بخشی دیگر از کتاب روی ماه خداوند را ببوس نوشته مصطفی مستور)

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 20:30 توسط مامان بردیا| |

 

"خداوند به موسی گفت از دو موقعیت خنده م میگیره:وقتی من بخوام کاری

انجام بشه و تلاش بیهوده دیگران رو می بینم تا جلو اون کار رو بگیرند و وقتی

 من نخوام کاری انجام بشه و جماعتی رو می بینم که برای انجام اون به آب و

 آتیش می زنند."

 

                                   "خدایا جونم راضیم به رضات"

 

پی نوشت:(بخشی از کتاب روی ماه خداوند را ببوس نوشته مصطفی مستور)

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 14:37 توسط مامان بردیا| |

"...یعنی هر اندازه که به خداوند باور داشته باشی خداوند همون اندازه برای 

تو وجود داره.

هر چه بیشتر به او ایمان بیاری وجود و حضور او برای تو بیش تر می شه."

 

 

پی نوشت:(بخشی از کتاب روی ماه خداوند را ببوس مصطفی مستور)

نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 18:57 توسط مامان بردیا| |

وقتی چمدان های تقدیر بسته می شوند

هر چیزی را می شود در آن جای داد

جز...

دلتنگی هایی که

در هیچ چمدانی جا نمی شوند!!!...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 20:25 توسط مامان بردیا| |

سکوت و صبوری مرا،

به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار

دلم به چیزهایی پایبند است

که تو وفایت قد نمیدهد...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 1:12 توسط مامان بردیا| |

نوشته شده در دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 21:20 توسط مامان بردیا| |

 

اینروزای قشنگ سرمستم از عطر بهار

و خوشحال از اینکه زندگی دوباره جریان داره

تو نفسام  تو رگهام

اینهمه شور انرژی شادی و هیجانو که آدم می بینه حتی اگه نخادم سرکیف میشه

خدایا جونم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 11:58 توسط مامان بردیا| |

" من نمی تونم به دوست داشتن وادارت کنم. یعنی هیچ کس نمی تونه.

اما اگه یه کار ازم بر نیاد اینه که دیگه دوستت نداشته باشم.حتی اگه برم.

کاش نگفته بودم دوستت دارم.اما نه، کاش بیشتر گفته بودم.حالا می گم:

دوستت دارم. دوستت دارم.صدبار.هزار بار..."

 

پی نوشت:(بخشی از کتاب من گنجشک نیستم ،مصطفی مستور)

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 20:59 توسط مامان بردیا| |

 

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 8:26 توسط مامان بردیا| |


Design By : Night Skin