L 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> همه تنهایی من


همه تنهایی من

گفته بودی چو بیایی غم دل با تو بگویم ... چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

1. "خودِ   تنهایی   هم شکلی از همدم بود : سکوتِ قابلِ اعتمادِ اتاقهاش ، آرامش ایستای شب ها . این امید که همه چیز را همان جا که گذاشته پیدا می کند ، که هیچ مزاحمتی در کار نیست ، که غافلگیر نمی شود .  تنهایی   در آخرِ هر روز به او خوشامد می گفت و شب ها کنارش می ماند . هیچ دلش نمی خواست این   تنهایی   را مغلوبه کند . کم کم وابسته اش شده بود ، با آن واردِ رابطه شده بود ، رابطه ای رضایت بخش تر و پایدارتر از رابطه هایی که در هر دو زندگی مشترکش تجربه کرده بود . "

 
 
 
پی نوشت: بخشی از کتاب "گودی"  نوشته ی  "جومپا لاهیری"
 
 
 
 
 
 
2. برای کسی که شاید مثل بقیه نیست!!!...
 
 
تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من     آرام ٬

                                            آرام

خش خش گام تو تکرار کنان ٬

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا ٬

    - باغچه ی کوچک ما

                             سیب نداشت.

                                                        حمید مصدق

 
 
 
 
 
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 23:50 توسط الهام| |

1."اشکال ما اینه که فکر می کنیم حقیقت همونه که

به عقل ما میرسه!!!..."


اندر فرمایشات زینب!!! قرار روزای بیقراریم...



2.چه آرامشی داره بعد یه چرت کوتاه تو هوای سرد پاییزی این روزای قشنگ

یه فنجون قهوه داغ!!! حتی با ذهن پریشون اینروزام!!! و به پسر قشنگت که هنوز خابه

دقایق طولانی زل بزنی و به روزای شاد و آینده ای که کنارش دنیاتو ساختی فکر کنی و پر بشی از عشق...

انگار تمام لذتای دنیا تو اون لحظه جمع شدن!!!




3. و به قول دوستی:


"بعضی دردودلا گوش نمیخاد!!!آغوش میخاد..."



نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 14:13 توسط الهام| |

هیچ کاری بهتر از توکل به خدا نیست.

به یاد داشته باشیم که ایمان مثل یک عضله است،

آنچه عضله ایمان را قوی می کند،تمرین مکرر

اعتماد به چیزی است که نمی توانیم ببینیم!!!...




پی نوشت:( تو اوج آشفتگی ذهنی،سرمام خورده باشی شدید!!! یه دفتر اندیکاتور کاملو هم باید

تا اول هفته پاکنویس کنی!!! { گندی بود که خودم زدم!!!از معایب تازه کار بودن!!!}

بدبختی زورت کنن بری شب نشینی اونم جاییکه بایستی خودتو شاد و قبراق نشون بدی!!!

  اما از اونجاییکه به قول مامان خدا مث بنده بخیل نیس!!!

از دسته مجله ای که زیر عسلی خونه عمه جان تلنبار شده بود و از بی حوصلگی بحثایی که بقیه

سرگرمش بودن!!! پناه آوردم بهشون !!!دشت هفته مو کردم!!!

مث ملوان زبل با خوندن این جملات جون گرفتمممممممممممممممم...)



اول هفته تون قشنگ...





نوشته شده در شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 7:53 توسط الهام| |

"آرامش به آدم نزدیکه

چون خدا نزدیکه

مگر اینکه ازش دور شده باشیم!!!..."



پی نوشت:(نتیجه نهایی یه کل کل اس ام اسی نصف شبی با زینب و منی که از همه چی بریده بودم...)


آروم نیستم... بیقرارم... خیلی...


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 21:33 توسط الهام| |

پاییز جان آمدی

قدمت روی چشم

ولی با خودت نگفتی

چطوری من تنهایی

دوام بیاورم

بارانهای عاشقانه ی تو را

که اینطوری بر سرم آوار می شود.

چطوری تاب بیاورم تنهایی

سردی هوایت را وقتی

اینطوری ویران می شود

در من.

چطوری تاب بیاورم اینهمه

عاشقانه که ریختی

در هوایت.



پی نوشت:وای باران باران...

 

میگن دعا زیر بارون مستجاب میشه پس:

 

 خدایا به حق اینروزای عزیز و این بارون قشنگ

هیچ کس و نا امید از در خونت رد نکن.

 

آمین!!!

 

نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393ساعت 13:48 توسط الهام| |

 

                غم تو فرق می کند...

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 8:11 توسط الهام| |

 

با زمان عشق فراموش می شود و

با عشق زمان...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 19:51 توسط الهام| |

 
 
 
ایــن روزهـا پـارو را رهـا کــرده ام

و دراز شـده ام کــف قـایــقـی مــعـلـق کــه بــه هـیـچ کـجـا نـمی رود...
 
 
 
 
پاسخ با نقل قول
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 16:58 توسط الهام| |

"اینهمه شکستن سهم من نبود..."(افتخاری)

.

.

.

به شهر و دیاری ببر تو مرا،امید و صفا باشه و من وتو...(بازم افتخاری)

.

.

.

"دلم تنگ میشه بیش از حد،دلم تنگ میشه بیش از حد..." (باران)

.

.

.

"تو بهم دادی آرامشو،حالا که دل من باهاته شکر..."(تتلو)

.

.

.

remember remember remember remember some times u love it"(انریکه)

.

.

.

از پیشم میری، ولی من باز دیوونه میشم...اشکامو ندیدی...(25 باند)

.

.

.

باش تا ببینی که من بی تو...(بازم 25 باند)

.

.

.

توی ده شلمرود،حسنی تک و تنها...(صدای بردیا تو یه سال و نیمگیش)

.

.

.

الرحمن علم القرآن...(سوره الرحمن)

.

.

.

و...

 

آروم میشم خیلی آروووووووووووووووووووووووووم...

.

.

.

شکرت....دوست دارم...

 

 

پی نوشت:(دوباره پیاده روی رو شروع کردم به نیت جسمی اما تاثیر روحیش یه چیزی از عالیم اونورتره!!!)

 

 

نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 22:11 توسط الهام| |

تو    بهم    دادی    آرامشو...

حالا    که    دل    من    باهاته    شکر...

.

.

.

.

.

.

 این مدت و همه اتفاقاش چیزی که سخت ترش میکرد تنهایی بود!!!

این دو هفته شاید بشه گفت دو هفته سرنوشت ساز!!! با همه سختیاش ... گذشت ...  بازم شکر...

بازم کشوندیم همون جایی که میخاستی ...شکر... مرسی که هستی ...

.

.

.

.

.

پی نوشت:(به قول زینب:"آدم،با خدا که تنها نمیشه!!!")

 

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 0:8 توسط الهام| |

>

Design By : Night Skin