L 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> همه تنهایی من


همه تنهایی من

اگر تنهاترین تنهایان باشم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است.

  اینم عکس نفس مامان با لباس محلی بلوچی سوغات دایی ایمانش قربونش برم

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 16:29 توسط مامان بردیا| |

رمضون امسالم داره تموم میشه و چقد متفاوت با سال قبل...

خدایا!

تقدیر امسالمو که پارسال خوب نوشتی و هر چی رو که میخاستم ازت حتی بهتر و بیشترشو بهم دادی

ممنونم ازت خیلیییییییییییییییییی همه چی واسه اینکه حالمو خوب کنه و بالاخره سرمست شم از

حس رضایت از زندگیو که انقد دنبالش بودمو دادی بهم و من واسه لحظه لحظه ش شکرت کردمو میکنم

اما هنوز یه جای  بزرگ تو زندگیم خالیه خیلی خالی انقد که هر روز که چشمامو رو به زندگی باز

میکنم تا شب که میبندم با تمام وجودم اونو ازت میخام ...

یه دعا میکنم از ته دل بگید آمین!

 

"خدایا زندگی هیچ کس که به خاست خودش نیس از هم نپاشه"

آمین.

 

پی نوشت:

 (رمضون پارسال شکرت کردم واسه اینکه امید بالاخره جفتشو پیدا کرد و ایشالا بعد رمضون عروسیشه

امسال شکرت میکنم واسه ایمان که اونم از تنهایی و غربت در اومد ممنونم ازت خیلیییییییی)

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 1:46 توسط مامان بردیا| |

 

دل بسته ام به پاییز

شاید...

دوباره...

سر مهر بیایی...

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 10:35 توسط مامان بردیا| |

یکبار هم وقتی منتظرت نیستم

به سراغم بیا...!

بگذار خیالم غافلگیر شود...!

 

پی نوشت:(دارم میرم احیاء...خدایا نرفته و نگفته میدونی درد دلمو چشمم امشب به آسمونته...میگن دعا تو جمع زودتر مستجاب میشه التماس دعا دارم از همتون... )

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 22:13 توسط مامان بردیا| |

دلم میخاست یکی رو داشتم

بعضی وقتا که زندگی و آدماش خستم میکنن

میومد کنارمو دستاشو میذاشت دو طرف صورتم

زل میزد تو چشمام

میگفت:"ببین ، تو منو داری."

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 12:20 توسط مامان بردیا| |

"آدما نباس دوست پیدا کنن،چون وقتی میرن وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی

وقتی نمیتونی دردودل کنی،یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی...

و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت،هی بغض تو گلوت گیر میکنه ،

خفه ت میکنه ،آدما باس همیشه تنها بمونن!!!"

 

پی نوشت:( بخشی از دیالوگ پسرخاله در کلاه قرمزی و دوستان)

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 12:31 توسط مامان بردیا| |

 خدایا خودت اوضاع {زندگی} منو مرتب کن

کاری از دست خودم بر نمیاد...!!!

 

 

پی نوشت(بخشی از دیالوگ لیلا حاتمی در فیلم سر به مهر)

 

ضمنا خدا جونم مرسی که داری اینکارو میکنی این دو هفته که تعطیل شدم سختم بود بیکاری اونم تا مهر

اما...

امروز طی یه حرکت معجزه وار ...

یه پیشنهاد کاری عالی بهم شددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

الانم دارم از مصاحبه میام

هیشکی نمیدونه جز منو خودت

خدا جونم یه عالمه بوس و بغل و مرسی

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 9:18 توسط مامان بردیا| |

 "می خواهم از چیزهایی که نا ممکن شدند،از چیزهایی که می توانستندساخته شوند

ولی خراب شدند و از چیزهایی که به سبب کمی وقت نتوانستم انجامشان بدهم ،

حرف بزنم..."

 

پی نوشت:(بخشی از رمان میرا توشته کریستوفر فرانک)

نوشته شده در یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 0:3 توسط مامان بردیا| |

و اما...

معذرت خواهی،

همیشه به این معنا نیست که من اشتباه کردم

و حق با توست...

گاهی معذرت خواهی یعنی

اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داشته!!!

نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 12:34 توسط مامان بردیا| |

چرا اینجوری خاسته!؟

نمیدونم!؟

چرا من و بردیا اینجا

بابک اونجا

نمیدونم!؟

اما...

هرچی که هست،خدا خاسته

نمیخام باهاش بجنگم.

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 21:33 توسط مامان بردیا| |

>

Design By : Night Skin